خرید بک لینک
دلــ ـــــم کــه میگیرد… دلــ ـــــم کــه میگیرد… به خودم وعــ ــــده های روز خوب را میدهـــ ــم از همــ ــان وعده های خوبــی که: سالهــ ــــاست به امیــ ـــد رسیدنشان تقویــ ــم را خط خطی میکنم… + تاریخ سه شنبه هفتم شهریور ۱۳۹۶ | ساعت14:59 | نویسنده °•○♡مجنون لیلے♡○•° |

برچسب: نویسنده: بردیا رضوانی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 1:30

تو مقصری... تو مقصری اگر من دیگر ” من سابق ” نیستم ! من را به من نبودن محکوم نکن ! من همانم که درگیر عشقش بودی ! یادت نمی آید ؟! من همانم ! حتی اگر این روز ها هر دویمان بوی بی تفاوتی بدهیم ! + تاریخ پنجشنبه شانزدهم شهریور ۱۳۹۶ | ساعت18:53 | نویسنده °•○♡مجنون لیلے♡○•° |

برچسب: نویسنده: بردیا رضوانی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 1:30

سرباز تا قـبل از اینکه برم سـربازی فــــکر میکردم دو سـاعت خیلی کمـهاما وقتی رفتم رو برجک دو ساعت وایسـادمفهمیدم دو ساعت هم خودش یه عمـرهبه سـلامتی همه سربازا … و بلاخره تموم شد + تاریخ یکشنبه هفتم آبان ۱۳۹۶ | ساعت8:53 | نویسنده °•○♡مجنون لیلے♡○•° |

برچسب: نویسنده: بردیا رضوانی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 1:30

برچسب: نویسنده: بردیا رضوانی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 1:30

وقتی چمدانش را به قصد رفتن بست، نگفتم عزیزم این کار را نکن! نگفتم برگرد و یک بار دیگر به من فرصت بده!وقتی پرسید دوستش دارم یا نه؟ رویم را برگرداندم. حالا او رفته و من تمام چیزهایی را که نگفتم میشنوم.. نگفتم عزیزم متأسفم؛ چون من هم مقصر بودم..نگفتم اختلافها را کنار بگذاریم؛ چون تمام آنچه میخواهیم عشق و وفاداری و مهلت است..گفتم اگر راهت را انتخاب کردهای، من آن را سد نخواهم کرد. حالا او رفته..حالا او رفته و من تمام چیزهایی را که نگفتم میشنوم! او را در آغوش نگرفتم و اشکهایش را پاک نکردم. نگفتم اگر تو نباشی زندگیام بیمعنی خواهد بود.. فکر میکردم از تمامی آن بازیها خلاص خواهم شد. اما حالا تنها کاری که میکنم گوش دادن به چیزهایی است که نگفتم! نگفتم بارانیات را درآر.. قهوه درست میکنم و با هم حرف میزنیم..نگفتم جاده بیرون خانه، طولانی و خلوت و بیانتهاست.. گفتم موفق باشی، خدانگهدار.او رفت و مرا تنها گذاشت تا با تمام چیزهایی که نگفتم زندگی کنم..

برچسب: نویسنده: بردیا رضوانی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 1:30

مرد هم قلـــ♥ــب دارد.... فقط صدایش..یواش تر از صدای قلب یک زن است.... مرد هم در خلوتش برای عشقش گریه میکند....شاید ندیده باشی..اما همیشه اشک هایش را در آلبوم دلتنگیش قاب میکند.. هر وقت زن بودنت را می بیند...سینه را جلو میدهد..صدایش را کلفت تر میکند...تا مبدا... لرزش دست هایش را ببینی... مرد که باشی...دوست داری....از نگاه یک زن مرد باشی... ... ... نه بخاطر زورِ بازوها! مثل تو دلتنگ میشود.. ولی،گریه نمیکند... بچه میشود....بهانه میگیرد... تو این ها را خوب میدانی.... تمام آرزویش این است که سر روی پاهایت بگذارد... تا موهایش را نوازش کنی.. عاشق بویِ موهای توست و بیشتر از تــــو به آغوش نیاز دارد..... چون وقت تنهايي.... خاطره ی تــــو او را امیدوار میکند....♥

برچسب: نویسنده: بردیا رضوانی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 1:30

صفحه بندی